سفر مشهد
سه شنبه ٢١/٩/٩١ همرا عزیز و آقا و عمه عازم سفر مشهد شدیم .ما که فکر میکردیم با تو توی راه خیلی سخت بگذره برعکس شد و تو بازم ثابت کردی که مرد شدی و خدا رو شکر توی راه اصلا اذیت نشدی .توی ماشین با ئسایل آشپزی که مامان جون هفته گذشته برات هدیه گرفته بود بازی میکردی و به زور برامون چایی و اش میپختی (توی غذاها آش رشته و آش ترخینه عزیزو از همه بیشتر دوست داری و عاشقشی)بابایی که فکر میکرد مشکل دستشویی پیدا میشه یه بسته پوشک برداشته بود که هیچ کدوم استفاده نشد .اونجا فقط به عشق مهر بازی میگفتی بریم زیارت. الهی فدات شه مامان چون تو حرم هم خیلی خوب بودی و با بچه های دیگه کاری نداشتی و با چند تا مهر خونه سازی میکردی و ما هم به تمام برنامه ها میرسیدیم.تو هتل هم مدام با یخچال کوچولوی اونجا بازی میکردی و از دست شما ٢٤ ساعت در یخچال باز بود. گل مامان !با اینکه سرما خورده بودی ما تو رو میبردیم تو هوای سرد و باعث طولانی شدن مدت بیماری شدیم اونجا هم برات یه کاپشن خوشگل خریدیم تا شاید اوضاع بهتر بشه .جمعه صبح هم برای دومین بار بردیمت پارک کوهسنگی .مدام از من سوال میکردی ماما دستکش داری؟چون میخواستی از سرسره بیای پایین دستای کوچولوی خوشگلت یخ می کرد منم فراموش کرده بودم برات دستکش بردارم.شنبه صبح هم به سمت تهران راه افتادیم و به این ترتیب سفر ٥روزه ما به مشهد پایان یافت.راستی این چهارمین سفر شما به مشهد بود .بابایی همیشه میگه چون امام رضا شما را به ما داد باید هرساله به رسم تشکر به پابوسش بریم.


سفر مشهد
